Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 125,907,642 RSS articles:

Latest Articles in this Channel:

  • 09/20/03--20:59: مقدمه و مقدمه (chan 2760502)
  •  

    مقدمه

    بنام خدا

    در ميان سلسله وبلاگهای برادران اهل سنت وبلاگی است با نام « توسل ،خواندن غير خدا ، شرک  » که در اين وبلاگ ساختن گنبد و بارگاه  و نيز حاجت خواستن از پيغمبر و امام را شرک دانسته اند و مردگان را خاک پنداشته اند که قادر به شنيدن نيستند و تحت تاثير محمد بن عبدالوهاب ( که بارها از وی با پيشوند امام اسم برده و ارزو کرده است که راهش پر رهرو باد ! ) زيارت قبور اولياء الله و نيز حرم ائمه را پرستش قبر و مرده ناميده است .

     بعلاوه بعضی موارد ديگری نظير سجده بر تربت کربلا را شرک دانسته اند که البته در مطلب « گفتگو با گروه حقايق دين  » !جواب اجمالی به اين برادران داده شده و وبلاگهای ارزشمند ديگری که در وبلاگ « حق - فدک » از انها اسم برده شده و به انها پيوند داده شده بر ابطال اين نظر کوشيده اند که گويا در اين مورد دوستان حقايق دين به حقيقت تازه ای دست يافته اند ، چرا که اينبار وبلاگی را راه اندازی کردند تحت عنوان « توسل مشروع و ممنوع » که نشان می دهد اين برادران لااقل اندکی چشم دلشان را بروی حقيقت باز کرده اند . 

    ولی اينک کتابی در روبروی بنده قرار دارد که تاريخ چاپ ان ۱۳۶۳هجری قمری ( حدود ۶۰سال پيش ) می باشد و نويسنده عاليمقام ان به تمامی بحثهايی که ما اکنون مشغوليم - شصت سال پيش- جواب داده اند و با اينکه در مورد مسئله توسل و شفاعت دوستان محترم وبلاگهای با ارزشی راه اندازی کرده اند که در حاشيه به انها لينک داده شده و ما اصلا قصد نداشتیم وارد بحث توسل و شفاعت شویم ولی بعلت دست اول بودن مطالب اين کتاب که البته بگمانم بعد از انقلاب ممنوع چاپ شده ( !!!) قسمتهايی از اين کتاب را در اينجا خدمت دوستان عزيز هديه می نمايم .

    توجه : به اولين نفری که نام اين کتاب ارزشمند و نويسنده عاليقدرش را برای ما بنويسند يک جلد کتاب  از سوی گروه حق - فدک برسم هديه تقديم خواهد شد .

    اينک قسمتی از متن کتاب ...[بعدا نام اين کتاب را خواهم نوشت ] نوشته قائد اعظم ...(  البته قائد اعظم بارها توضيح می دهند که جوابها را در خور فهم نويسنده ( کتابی که توسط يک منورالفکر ! افيونی نوشته شده بوده ) می نويسند و به ناچار وارد اين قبيل بحث ها شده اند و ...).

    [هرچند بنظرم ديگر نام کتاب معلوم شده و پيدا کردن نام نويسنده عاليمقام ( قائد اعظم ) بسيار سهل و  اسان می باشد .] 


     

    بسم الله الرحمن الرحيم

     

    ريشه اين گفتارها از کجاست ؟

    محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۱۱۶در عونيه نجد متولد شد و در دمشق بتحصيل پرداخت و از علماء حنبلی اراء ابن تيميه متوفی در سال ۷۲۸ و ابن قيم الجوزيه شاگرد او متوفی در سال ۷۵۱ را اموخت و اراء انها را پذيرفت مسلک وهابيه از اينجا شروع می شود . ابن عبدالوهاب به بغداد و بصره مسافرت کرد و مذهب حنبلی را تکميل کرد و برگشت و محمد بن سعود را که بر قبائل عتوب و عنزه امارت داشت به مسلک خود دعوت کرد و او نيز قبول کرد و اينمسلک را شعار حکومت خود کرد و برای نشر ان با شهر های مجاور خود پيکار ها کرد و مرکز حکومت خود را درعيه قرار داد رياضی ها از دعوت او سرپيچيدند و دهام بن دواس امير رياض با ابن سعود سالها پيکار کرد تا عاقبت نغلوب شد و حکومت رياض با ابن سعود شد . پس از ابن سعود ، پسرش عبدالعزيز بن سعود بامارت رسيد . او نيز برای نشر مسلک وهابيها کوششها و جنگها کرد . يکدفعه به مکه حمله کرد و يکمرتبه بعراق و درسال ۱۲۱۵ يا ۱۲۱۶ پانزده هزار وهابی بشهر کربلا ريختند و بقتل و غارت پرداختند و خزينه و حرم سيدالشهدا حسين بن علی ( ع ) را غارت کردند و هرچه در انجا از جواهر و نفايس بود بردندو چون اين خبر منتشر شد فتحعليشاه صد هزار لشگر فراهم کرد و سليمان پاشا والی بغداد نيز لشگری جرار برانگيخت که با انها در صحرای نجد رزم کنند لکن در ايران جنگ روسيه پيش امد و در عراق فتنه کردها برپا شد و بدينصورت وهابيان فرصت ظهور يافتند .

    اينک بعضی از نويسندگان برای خود نمايی و اظهار روشن فکری از افکار جاهلانه ابن تيميه پيروی کردند . اينها باه ادعای خود منورالفکرند و می خواهند از زير بار تقليد بيرون روند و چنين پنداشتند که از زير بار تقليد بيرون رفتن از فرمان قران و اسلام سرپيچيدن و ببزرگان دين ناسزا گفتن است غافل از اينکه ما ميدانيم که اينها از وحشيان نجد و شتر چرانهای رياض که رسواترين ملل جهان و از وحشی ترين عائله بشری هستند پيروی و تقليد کردند و از خراجات شاه و خدا گريخته و بارکش غول بيابان شدند ...

    اکنون سوال اول ...

     ايا حاجت خواستن از پيغمبر و امام و شفا خواستن از تربت و سجده کردن بر ان و ساختن اين گنبد ها و بارگاهها شرک است يا نه ؟ اگر هست بگوييد و اگر نيست خواهشمند است اول معنای شرک را بيان کنيد تا ببينيم ان شرکيکه اينهمه اسلام و قران با ان جنگيده با اينکارها چه فرق دارد ؟

    جواب سوال در مطلب بعدی ! ضمن اينکه در وبلاگ « حق - فدک » می توانيد در مسابقه شرکت کنيد .

    يا حق

     


  • 09/23/03--18:05: ۱ - ايا حاجت خواستن از پيامبر ( ص ) و ائمه شرک است ؟ (chan 2760502)
  • بنام حضرت دوست

     

    و اينک جواب قائد اعظم ... به  پرسش اول :

    اين پرسش تقسيم می شود به چند بخش   :

    ۱- حاجت خواستن از پيغمبر و امام شرکست يا نه ؟

    ۲- شفا خواستن از تربت شرکست يا نه ؟

    ۳ -  سجده کردن بتربت شرکست يا نه ؟

    ۴ - ساختن گنبد و بارگاه شرکست يا نه ؟

    ۵ - اگر اينها شرک نيست پس شرکيکه اينهمه اسلام و قران با ان جنگيده چيست و معنی شرک کدامست تا فرق بين اين کارها و شرک را بدانيم .

    [ سپس نويسنده توضيح مفصلی در مورد شرک و اقسام ان و نيز اراء و عقايد اعراب و غير اعراب و نيز شرک مجوسها و مذاهب ثنويه و بيان اراءمزدک و نيز تثليث نصاری و ... و  ضمن تعريف شرک ،نمونه ای از ايات قران در رد اين عقايد شاهد می اورند  که در اينجا مجال ثبت اين موارد نيست ]

    ...

    و اکنون جواب قائد اعظم :

    فرق ميان عبادت و تواضع

    اينک که روشن شد که مبارزه قران و اسلام  با چه عقايد و پندار های باطلی بوده با قائلين بخدايان و بت پرستيها و ستاره پرستيها و صدها پندارهای ناهنجار از اين قبيل بوده چنانچه در يک سوره کوچک جمله ی مطلب را بکفار گوشزد کرده ؛ در سئره کافران که می فرمايد :

    قل يا ايها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد  تا انکه می فرمايد لکم دينکم ولی دين  . به کفار مکه بگو : ای کافران ! من عبادت نمی کنم انچه شما عبادت می کنيد و شما هم که عبادت نمی کنيد انچه من عبادت می کنم . يعنی نه من حاضرم که بت پرستی را اختيار کنم و نه شما خدا پرست می شويد پس شما با دين خود و من با دين خود هستم تا خدای عالم جزای هريک را دهد .

    بايد ما در اينجا فرق ميان عبادت و نواضع را روشن کنيم تا معلوم شود يکی از ان دو کفر و شرک است و قران و اسلام با ان جنگيده و ديگری از ايمان و خوبيهاست و قران و اسلام به ان امر کرده است .

    خوانندگان گرامی همه پارسی زبان و بسياری از انها با لغت عربی نيز اشنا هستند ؛ عبادت از عبوديت است يعنی اظهار بندگی کردن و ان بپارسی پرستش است و پرستش در پارسی و عبادت در عربی عبارت از انست که کسيرا بعنوان اينکه او خداست ستايش کنند چه بعنوان خدايی بزرگ يا خدايی کوچک باشد چنانچه مشرکين چنين بودند . و تواضع در که در پارسی فروتنی است غير از انست چنانچه از مراجعه بموارد استعمال اين دو لغت در پارسی و عربی مطلب روشن و واضح شود شما و همه عقلای عالم در شب و روز کم و بيش با چند تن از دوستان و بزرگان و محترمين در خيابانها و برزنها برخورد می کنيد و احترامات لايقه و اظهار کوچکی و تواضع و فروتنی در خور هر کس را بجا می اوريد ، نه شما عابد او شديد و پرستش او کرديد و نه او معبود و پرستيده ی شما شد .

    تواضع و فروتنی را عقلا و دانشمندان هر ملت و مملکت يکی از بزرگترين کمالات انسانی می دانند که هرکس بيشتر به ان متصف باشد مورد ستايش بيشتر است . در عين حال که عبادت غير خدا و پرستش ديگر موجودات نکوهش کنند در تمام ملل دنيا برای پيشوايان دين و دنيا مراسم احترامات معموله برقرار است و تمام عائله بشری کم و بيش باحترام و تواضع و فروتنی از بزرگی دينی يا دنيايی قائلند ، پس بايد گفت همه بشر کافرند و مشرک و تا لغت تواضع و احترام را از قاموس عالم محو نکنند و تا همه مردم در موقع ملاقات با يکديگر مثل حيوانات بی اعتنايی نکنند از شرک خارج نمی شوند و به توحيد نمی رسند !؟

    ايا وهابيها و پيروان انها که در ايران معدودی بی ارج هستند خود در وقت برخورد با همکيشانشان چطور سلوک می کنند هيچ تواضع و احترام نمی کنند و چون حيوانات ملاقات با يکديگر را برگزار می کنند يا احترامات لايقه و مرسومات انسانی را معمول می دارند در اينصورت ايا عبادت از بشری مثل خود کردند و پرستش غير خدا نمودند و مشرک شدند يا نه ؟ اگر به ناچار بگويند عبادت غير از فروتنی و تواضعست فرق را بيان کنند تا رسوايی و خيانت واضح شود .

    گواه از قران در باره اين سخن

    بزرگترين مظاهر تواضع و بالاترين مراسم خضوع ، سجده است که ما برای غير خدا جايز نمی دانيم بواسطه نهی الهی در شريعت اسلام . همين سجده که از هر احترامی برتر و بالاتر است اگر بعنوان عبادت و پرستش نشد شرک نيست بلکه گاهی اطاعت امر خداست و واجبست . در قران کريم مکرر سجده ملائکه را به ادم گوشزد فرموده که يک نمونه از انرا ياد می کنيم :

    و اذ قلنا للملئکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ابی واستکبر و کان من الکافرين ( بقره - ۳۲)

    چون گفتيم به ملائکه که سجده کنيد برای ادم ، همه سجده کردند جز ابليس که ابا کرد و سرکشی نمود و او از کافران بود .

    اينان که می گويند تواضع برای غير خدا شرکست بايد در اين قضيه طرفدار ابليس شوند و همه ملائکه را کافر و مشرک بدانند جز ابليس را و خدا را در اين امر بخطا دانند و نکوهش کنند که چرا ملائکه را بشرک دعوت کرده و از ابليس که موحد و متقی بود نکوهش نموده ! شايد گفته شود که سجده ی ملائکه از ادم بامر خدا بود و شرک نبود و احترامات شما بامر خدا نيست شرکست .

    پاسخ انست که اولا اگر سجده ی ملائکه بعنوان خدايی و پرستش ادم بود شرک بوده گرچه خدا به ان امر کند و خدا نيز ممکن نيست چنين امر کند زيرا که اين دعوت بشرک است و مخالف عقل است و اگر بعنوان پرستش نباشد شرک نيست گرچه خدا نفرموده باشد بلکه خود عقل که راهنمای انسانست به اينطور چيزها پی می برد از اين جهت هيچکس از عقلا ديندار دنيا برای احترامات مرسومه منتظر امر خدا نشدند .

    اری ؛ اگر خدا از يکطور تواضعی نهی کرد بايد اطاعت کرد گرچه شرک نباشد چنانچه ما سجده بغير خدا را بعنوان احترام جايز ندانيم و اگر کسی برای بزرگی سجده کرد بعنوان احترام او را گنهکار شماريم و از طاعت خدا بيرون دانيم گرچه او را مشرک و کافر ندانيم و ثالثا ما که از مومنين و پيغمبران و امامان که مثل اعلای ايمان و کمال انسانيتند احترام و تواضع می کنيم بامر خدا است چنانچه در سوره مائده ايه ۵۹ وارد است :

    يا ايها الذين امنوا من يرتد منکم عن دينه فسوف ياتی الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علی المومنين اعزه علی الکافرين

    ذلت که بالاترين مراتب تواضع و فروتنی استاوصاف کسانی است که خدا انها را دوست می دارد و انها خدا را دوست می دارند انها کسانی هستند که برای مومنين و خمکيشان خود در نهايت فروتن و متواضعند و با اجانب و کفار با کمال عزت نفس و بزرگواری رفتار کنند .

     

    سجده حضرت يعقوب و اولادش بر يوسف ( ع )

    يک گواه ديگر از قران :

    و رفع ابويه علی العرش و خر و له سجدا و قال يا ابت هذا تاويل رويای من قبل قد جعلها ربی حقا  ( سوره يوسف - ۱۰۱)

    اين ايه در باره ملاقات يعقوب و اولادش از يوسف وارد شده می گويد : و بالا برد پدر و مادر خود را بروی تخت و افتادند بروی زمين و سجده کردند برای يوسف و او گفت ای پدر اين تعبير خوابی است که پيش از اين ديدم خدا او را دوست قرار داد .

    اکنون يا بايد يعقوب پيغمبر و اولادش را مشرک بدانيم و خدا را که مشرکی را به پيغمبری برگزيد بر خطا دانيم و نکوهش کنيم يا سجده کردن را احترام متعارف در انزمان بدانيم که خدا از ان نهی نکرده بوده تا پاکانرا به پليدی و ناپاکی ياد نکرده باشيم .

    بيان حکمتهای لقمانی

    در ايات بسيار از تکبر که ضد تواضع است نهی شديد وارد شده چون ايه ۳۹ سوره بنی اسرائيل : و لا تمش فی الارض مرحا  و يا ايه ۱۷  سوره لقمان : و لا تصغر خدک للناس و لا تمش فی الارض مرحا ان الله لا يحب کل مختال فخور و در ضمن بيان حکمتهای لقمانی که می فرمايد : يا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظيم ( ای پسر من ! شرک بخدا نياور که شرک ظلم بزرگی است .) می گويد روی خود را از روی تکبر از مردم بر مگردان و روی زمين با تکبر راه مرو که خدا متکبران فخر بکن را دوست ندارد .

    اگر تواضع و فروتنی شرک بود لقمان حکيم در اين وصيت راه خطا پيموده و متنافی و متناقض سخن گفته بود .

    يک حکميت از خوانندگان

     اکنون حکميت و داوری را از خوانندگان محترم تقاضا داريم که کداميک را اختيار کنيم خطاکاری خدا را که دعوت به سجده ی به ادم کرده و مشرکانرا که ملائکه اند مطيع خوانده و ابليس را که از زير بار سجود [به غير خدا ] که شرک است شانه تهی کرده توبيخ و تکفير کرده و از قرب خود دور کرده و يعقوب مشرک را به پيغمبری برگزيده و مشرکانرا که از مومنين تواضع کنند دوست خود شمرده ثابت بدانيم و نيز قائل بشرک ملائکه و پيمبران و تمام عقلای عالم شويم و فقط در بين جميع موجودات ابليس را موحد بدانيم که فقط بخدا سجده کرده و سراغ نداريم از کسی ديگر تواضع و احترام کرده باشد .

    يا گفته ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و يکمشت سياه نجدی عاری از هر دانش و معرفت و علم و تقوی را که مشتی بيخرد مقاله نگار از انها تقليد کرده قبول نکنيم و انها را بر خطا دانيم .

     ادامه دارد ...

    با تشکر از جناب اقای مسعود قلعه که در راه اندازی اين وبلاگ مرا ياری کردند .

    التماس دعا : ح . اذرپاد

     

     


  • 09/24/03--19:12: ايا حاجت خواستن از ائمه شرک است ( ۲ ) (chan 2760502)
  • بنام خدا

    از انجايی که اين وبلاگ يکی از وبلاگهای گروه « حق علی - فدک فاطمه » است ابتدا به معرفی مطالب اين وبلاگ می پردازيم :

     مقدمه و هدف از راه اندازي وبلاگ  گفتگو با گروه حقايق دين !  کدورت حضرت زهرا با غاصبان حق  مطالب به نقل از کتاب زندگاني فاطمه زهرا ( س ) استاد شهيدي
     سرگذشت حديث ( قسمت اول)  سرگذشت حديث ( قسمت دوم )  سرگذشت حديث ( قسمت سوم و اخر )  خشونت عمر عليه زنان ( برگرفته از منابع معتبر اهل سنت )
    متن کامل خطبه حضرت زهرا ( س ) و قسمتی از وصيتنامه ايشان    مقدمه اي بر شبهه تحريف قران  رد شبهه  عقيده علماي شيعه مبني بر تحريف قران  قصه سوزن و ميخ طويله

     

     و اخرين مطلب تحت عنوان : « منزلت دزدی و فضيلت تراشی ( برای عمر ) »

    و در وبلاگ « تاريخ تاريخ » در يک مقاله مفصل و جالب توجه می توانيد به ماهيت  « تاريخ طبری » که مهمترين کتاب تاريخی اسلام رسمی ! است پی ببريد .


    در اين وبلاگ پس از ارائه يک مقدمه ؛ گوشه هايی از مقدمه قائد اعظم را اورديم و پس از ان اولين سوالی را که اين « روشنفکران وهابی منش ! » مطرح کرده بودند مطرح شد و انگاه در نوشته بعدی   توضيحات قائد اعظم در مورد فرق بين عبادت و تواضع و نيز گواههايی از قران در اين مورد ارائه شد و اينک جواب قسمت اول از سوال اول :

     

     

    ايا حاجت خواستن از پيغمبر و ائمه شرک است ؟

    ( سوال اول )

    گمان می کنم خوانندگان پس از فهميدن معنای شرک ، خود اين سخنان را جواب دهند و محتاج بطول کلام نباشند ولی ما باز از جواب خودداری نمی کنيم تا حق گويی از ياوه سرايی ممتاز و جدا گردد .

    گوييم اگر حاجت از پيغمبر و امام و هرکس غير خدا باشد بعنوان خدايی بخواهيم و او را مستقل در براوردن حاجت بدانيم شرک است چنانچه عقل و قران بر ان گواه است و اگر باين عنوان نباشد شرک نيست چنانچه نظام تمام دنيا بر قضای حاجت از يکديگر است و پايه تمدن بر روی تعاون از يکديگر بر پاست .

    اگر مطلق حاحت خواستن از کسی شرک بودی بايد يکسره جهانيان مشرک و بنياد جهان بر شرک ريخته شده باشد . پيمبران نيز محتاج بزندگانی بودند و در نوبه ی خود از جهانيان حاجتها خواستند و با تعاون قافله حيات و زندگانی را راه ميانداختند .

    کارهای خدايی کدام است ؟

    شايد گفته شود هر خواستن حاجتی شرک نيست بلکه خواستن حاجتهايی که از طاقت بشری خارج است شرک است و بعبارت ديگر کارهای خدايی از غير خدا خواستن کفر و شرک است .

    جواب اين گفتار انستکه اول بايد کار خدايی را از کارهای غير خدايی جدا کنيم تا معلوم شود هر کار عادی غير خدايی نيست و هر کار غير عادی ، خدايی نيست . پس گوييم کار خدايی بر حسب برهان و وجدان عبارت از کارهايی است که فاعل بی دخالت غير خود و بدون استعداد از قوه ديگر انجام دهد و بعبارت ديگر کار خدايی انست که کننده ام در کردن ان مستقل تام بيحاجت بغير باشد و کارهای غير خدايی نه اينچنانست .

    مثلا خدای عالم که خلق کند يا روزی دهد يا مرض و صحت دهد کارهای او بی استعداد قوه ديگر است و هيچکس را در کارهای او دخالتی کلی يا جزئی نيست و قدرت و قوه ی او عاريت و مکتسب از غير نيست و غير خدا اگر کاری کند چه عادی و اسان و چه غير عادی و مشکل ، قوه او از خود او نيست و با قدرت خود ان کار را انجام ندهد پس اگر کسی کاری را هرچه کوچک باشد از غير خدا هرکس باشد بعنوان اينکه او خداست بخواهد مشرکست بحکم خرد و قران و اگر کسی از ديگری چيزی بخواهد بعنوان اينکه خداوند عالم به او اين قوه را مرحمت کرده و او بنده ی محتاج بخداست و در اين عمل نيز مستقل نيست به اين کار خدايی است و نه اين حاجت خواستن شرک است .

    گواه از گفته قران در اين مقصود

    « (۳۸) قال يا ايهاالملاء ايکم ياتينی بعرشها قبل ان ياتئنی مسلمين (۳۹)قال عفريت من الجن انا اتيک به قبل  ان تقوم من مقامک و انی عليه لقوی امين ( ۴۰ ) قال الذی عنده من الکتاب انا انيک به قبل ان يرتد اليک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی ( سوره نمل ) » 

    يعنی سليمان گفت : ايجماعت کداميک از شما تخت بلقيس را پيش من مياوريد پيش از انکه بيايند پيش من در حال اسلام . يکی از عفريتان جن گفت : من پيش از انکه از جای برخيزی حاضر کنم تخت او را و من بر اينکار قوت و امانت دارم . انکس که علمی از کتاب نزد او بود گفت : من پيش از انکه چشمت بهم بخورد ( پلک بزنی ) تخت بلقيس را مياورم . پس چون سليمان تخت را پيش خود برقرار ديد گفت : اين از فضل خدای من است .

    اکنون از خوانندگان سوال می شود که تخت بلقيس را از چندين منزل طولانی قبل از چشم يهم زدن حاضر کردن امری است بر خلاف عادی يا امری است عادی ؟

    اگر بر خلاف عادت است و بقول اينان کاری است خدايی سليمان که بگفته خدا از پيغمبران است و مورد ستايش خدا است اين کار فوق العاده را از کسانيکه در محضرش بودند بموجب ايه ۳۸ نمل درخواست کرد و اين حاجتی بود که پيغمبر عظيم الشان از عفريتان و ديگران خواست و اصف برخيا اين حاجت را روا کرد . اکنون يا سليمان را مشرک بايد دانست و خدا را که چنين مشرکی را به پيغمبری برگزيده نکوهش کنيد و بر خطا بدانيد يا خواستن اينطور امور غير عادی را شرک ندانست و گفتار مشتی هرزه گرد ياوه سرا را هيچ و پوچ شمرد .

    گواه ديگر ی از گفته خدا

     خدای عالم با تشريفاتی شايان و تقديراتی نمايان حکايات عجيب عيسی بن مريم را در قران ياد می کند و کارهای بالاتر از قدرت انسانی را باو نسبت می دهد و روا می دارد . اينجا يک نمونه از انها را ذکر می کنيم تا مشت تبه کاران باز شود.

    « و يعلمه الکتاب و الحمه والتورية والانجيل و رسولا الی بنی اسرائيل انی قد جئتکم بایة من ربکم انی اخلق لکم من انطين کهيئة الطير فانفخ فيه فيکون طيرا باذن الله وابرئ لااکمه و الابرص و احيی الموتی باذن الله و انبئکمبما تاکلون و ما تدخرون فی بيوتکم » (ال عمران : ۴۸)

     ميگويد در شان عيسی من از جانب خدای شما با نشانه امدم من می افرينم از برای شما از گِل صورت مرغی و به او می دمم پس مرغ می شود باذن خدا و کور مادر زاد و برص را شفا می دهم و مردگانرا زنده می کنم باذن خدا و شما را خبر می دهم بانچه می خوريد و ذخيره می کنيد در خانه های خود .

    اينها که عيسی ( ع ) گفت کارهای غير عادی و بگفته اينان خدايی است و درخواست بنی اسرائيل از او شرک و کفر است . اينک بايد عيسی را با اين گفته ها مدعی خدايی بدانيم و خواننده بشرک بشناسيم و بنی اسرائيل را که شفا می خواستند مشرک بخوانيم و خدا را که مثل اين شخص مدعی خدائی و مشرک تراش را به پيغمبری برگزيده بر خطا بدانيم تا گفته مشتی سياه نجدی و وحشيان بيابانی درست شود گو هر کجا که خواهد خراب شود .

    در اينجا گواه های ديگری از گفته قران است که از انها صرفنظر می کنيم .

    [در نوشته بعد : ايا حاجت خواستن از مردگان شرک است ؟ ]

    التماس دعا : اذرپاد

     


  • 10/01/03--18:14: ايا از مردگان حاجت خواستن شرک است ؟ (chan 2760502)
  •  

    بنام خدا

    ايا از مردگان حاجت خواستن شرک است ؟

    شايد گفته شود که از مردگان حاجت خواستن شرک است و چون پيغمبر و امام مردند پس جمادی بيش نيستند و از انها نفع و ضرری حاصل نشود .

    [کما اينکه  پس از انکه از طرف دوستان ما برای اين حضرات مسئله توسل و شفاعت از ديد قران روشن شد اقدام به ساختن وبلاگ « شفاعت ممنوع و مشروع » کردند که با وبلاگ قبلی ( توسل ، خواندن غير خدا ، شرک ) که بطور کلی منکر شفاعت بود کاملا متفاوت بود و در اين وبلاگ توسل و شفاعت اوليا و پيامبران و حتی ائمه شرک خوانده نشده ولی حاجت خواستن از  پيامبر و امام مرده را بدليل اينکه « خاکی بی ارزش و فاقد هرگونه قدرت در براوردن حاجت » هستند کاری خرافی و مسخره و شرک الود و بت پرستی دانسته اند  ]

    جواب اين پندار انستکه اولا معنی شرک و کفر را در اختيار ما نگذاشتند تا هرچه را خواستيم بپندار خود شرک خوانيم . پس از انکه معلوم شد که شرک چيزی از غير خدای عالم  خواستن است بعنوان اينکه او خداست و اگر جز اين شد شرک نيست ، مرده و زنده در اين معنی فرق نکند گرچه کسی  از سنگ و کلوخ حاجت طلبد مشرک نشود هرچند کار لغو و باطلی کرده باشد و ثانيا ما از ارواح مقدسه ی انبياء و ائمه که خداوند بانها قدرت مرحمت نموده است استمدادمی کنيم و ببراهين قطعيه و ادله عقليه ی محکمه در فلسفه ی اعلی ثابت و مقرر است که روح بعد از خلاصی از بدن که از ان تعبير بموت شود باقی است و احاطه ارواح کامله پس از موت به اين عالم بيشتر و بالاتر است و فساد بر روح را فلاسفه محال می دانند .

    و اين مسئله از مسلمات مسائل فلسفه است که از روزی که فلسفه پيدا شده پيش دانشمندان و اعاظم از فلاسفه قبل از اسلام و بعد از اسلام ثابت بوده و جميع ملل از يهود و نصاری و مسلمين اين مطلب را از ضروريات دين خود می شمارند بلکه بقای روح و احاطه ان پيش فلاسفه روحی و الهی اروپا نيز مسلم و واضح است ...

    [سپس قاعد اعظم اراء فلاسفه پيش از اسلام از جمله ثاليس ملطی ، انکسيمايس فيلسوف ملطی ، انبذقلس فيلسوف بزرگ ، فيثاغورث حکيم ، سقراط ، افلاطون ، ارسطو  را نقل می کند که همگی اثبات رکده اند که روح پس از مرگ باقی است و ... انگاه به اراء فلاسفه اسلام می پردازد که فيلسوفانی چون : شيخ الرئيس ابوعلی سينا ، شيخ شهاب الدين سهروردی - شيخ اشراق - ، ملا صدرا  اعتقاد بر اين دارند که روح پس از مرگ باقی می ماند و برای روح فساد و زوالی قائل نيستند .که بدليل جلوگيری از طولانی شدن کلام در اين مورد از انها صرفنظر شد .]

    رای دکارت فيلسوف فرانسوی

    روحيون از فلاسفه اروپا از چند قرن پيش از اين بفکر روان شناسی افتادند . در اول امر فلاسفه انها چون يونانيين از روی برهان اثبات خلود و بقاء انرا نمودند تا امروز که از روی تجارب حسيه و خوارق عادات محسوسه بقاء روح و نصرف انرا در اين عالم ثابت و محسوس می دانند .

    دکارت فقط قائل به روح عاقله  بود و در اطراف چگونگی امتزاج روح و جسم اهتمام داشت . اخص صفات روح را فکر و اخص صفات جسم را امتداد ميدانست و اين دو را بکلی از هم ممتاز می دانست .

    از گفتار اوست که چون روح چيزی است و جسد چيز ديگر ، پس تصور ندارد که روح تابع جسد شود در حال او و مصير او بنابر اين جسد فانی شود و روح باقی بماند . اشخاصيکه تبعيت از دکارت کردند بسيارند گرچه در خصوص امتزاج روح عقلانی و جسم با او مخالفت کردند و اثبات واسطه نمودند با همه مقام شامخی که دکارت در فلسفه پيش اروپائيان دارد مسئله خلود روح گويند از حد خيال و تفکر بحد حقيقت و وجود نياورد تا انکه علما ء روحی عصر جديد وجود روح و تميز انرا با جسم و بقاء انرا بعد از مرگ از روی علم احضار ارواح اثبات کردند و الان در اروپا و امريکا اين رای بقبول تلقی شده حتی انها که در ماديت پافشاری داشتند روحی شدند و از طرفداران جدی بقاء روح شدند و قضايای عجيبه در باره ارواح معروف و منتشر است و از علما بزرگ انها منقولست .[به کتاب ؛ « انسان روح است نه جسد » مراجعه شود .]

    ... اينها شمه ای بود از اراء فيلسوفان قديم و جديد يونانی و غير اسلامی و اسلامی .

    گواه از قران بر زنده بودن روح

     با انکه زنده بودن روح پس از مرگ از امور مسلم پيش دينداران و عقلا و فلاسفه بلکه تناسخيه است لکن ما در اينجا گواههايی از قران خدا برای روشن کردن اين مقصود می اوريم تا جای شبهه برای کسی باقی نماند .

    « الله يتوفی الانفس حين موتها والتی لم تمت فی منامها فيمسک التی قضی عليها الموت و يرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذلک لايات لقوم يتفکرون » ( زمر : ۴۲ )

    خداست انکه روح ها را وقت مردن و خواب رفتن می گيرد . پس نگاه می دارد روح انانکه بر انها مردن تقدير شده و می فرستد روح های ديگر را تا زمان مردن انها معلوم شد روح تمام مردگانرا خدا در عالمی که مخصوص به انهاست نگاه می دارد .

    « و لا تقولوا لمن يقتل فی سبيل الله اموات بل احياء و لکن لا يشعرون » ( بقره: ۱۵۴ )

    و کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده نخوانيد ، بلکه زنده اند ولی شما نمی دانيد

    « و لا تحسبن الذين قتلوا فی سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون » ( ال عمران : ۱۶۹ )

    گمان نکنيد کسانيکه در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه انها زنده هستند و پيش خدا روزی می خورند .

    و بسياری ايات ديگر ...

    حال با وجود ادله عقليه و حسيه و ارای فلاسفه اسلامی و غير اسلامی و نيز ايات صريح قران باز هم بايد بر اينکه نظر که « مردگان و غايبها ! نمی شنوند و قادر به شفاعت نيستند » پافشاری کنيم ؟!!!

     [کار گروهی از اهل سنت به جايی رسيده که علاوه بر اينکه ساختن گنبد و بارگاه را عملی شرک الود می دانند بلکه حتی زيارت اهل قبور را بت پرستی می دانند . حال انکه اخبار و احاديث معتبر فراوانی ( از جمله در مسند امام حنبلی ) حاکی از زيارت قبور توسط شخص پيامبر موجود است از جمله زيارت قبر مادرش که حتی پيامبر بر سر قبر مادرش بگريه افتاد و اصحاب منقلب شدند و در ضمن اخبار غير قابل کتمان از زيارت مکرر قبر حضرت حمزه توسط بانوی دو عالم حضرت زهرا ( س ) در زمان حيات حضرت رسول اکرم و بعد از ان با وجود تحمل مشقات زياد برای طی طريق بين شهر مدينه و منطقه جنگ احد و موارد بسياری از اين قبيل ... حال انکه در کتب معتبره خودشان درج است که حنبلی ها  در بغداد قبر امام حنبل را زيارت می کرده اند ولی بعد ها اين قبر را اب رودخانه نابود کرد و گويا از ان به بعد حسادت حسودان گل کرد و  ماجرای « گربه و گوشت » را هم که حتما همه شنيده اند ...]

    همچنان ادامه دارد...

    ضمنا برای شرکت در مسابقه به وبلاگ اصلی يعنی   « حق - فدک » مراجعه فرماييد .

    التماس دعا : ح . اذرپاد

     

     


  • 10/07/03--20:33: خاک پای زندگان زندگی بخش (chan 2760502)
  •  بنام خدا

    توضيح : ابتدا قسمت قبلی را بخوانيد .

    يک علاج روحانی

    اطباء بزرگ قديم از قبيل شيخ الرئيس ابو علی سينا عقيده مند بودند بيک طور معالجات روحی که گاهی ان معالجات از علاجهای طبی بهتر کار انجام می داده است . اين نظريه را دانشمندان و دکتران بزرگ اروپايی تائيد کردند حتی از انها نقل شده که اگر مريضی چندين مرتبه بگويد که « خوب شدم » ، اين در خوب شدن مريض کمک می کند و اگر عقيده به خوب شدن کامل باشد چه بسا که همين اعتقاد روحی او را خوب کند . اساس اين عقيده قوت تاثير روح است در بدن و تابع بودن بدن است از نفس ، چنانچه بعضی فلاسفه ( ملاصدرا در اسفار ) بزرگ را رای چنين است که صحت و مرض هر دو از روح است . اين نظريه فرضا که تائيد نشده باشد ولی نظريه اول که علاج روحی از روی تقويت روح مريض است در اروپای امروز تائيد شده و مقام بزرگی را حائز است . کسيکه اشنا باشد به اراء عصر جديد تنويم مغناطيسی ، می داند که عقايد در باره روح و تاثيرات ان در اين عالم تا چه اندازه است.

     يکی از دانشمندان راست گفتار می گفت :

    « من در بيمارستان شهر ری برای معالجه می رفتم . گاهی به بيماران سرکشی می کردم و به انها دعا می نمودم . دکتر بزرگی که اروپايی بود و همکيش ما نبود مخصوصا مرا به سرکشی بيماران وادار می کرد و می گفت شما کار خود را انجام دهيد و ما کار خود را .»

    از سخنان اطباء قديم و جديد چنين نتيجه می گيريم که فرضا دينداری هم در جهان نباشد علاقه روحی و اميدواری نفس و دلبستگی به اينکه « شفای من در فلان چيز است » سبب شفای طبيعی و کمک به جهازات طبيعت می کند و يکسره دل را از روحانيات بريدن و به اسباب طبيعی سر و کار داشتن و مردم را از معنويات منصرف کردن خيانت به نوع بشر و کمک کاری به جهازات مرگ است .

     

    خاک پای زندگان زندگی بخش است .

    اينجا گواهی از گفته های قران خدا می اوريم برای انکه همه بدانند خدای عالم به مشتی خاک که زنده ای بر او عبور کرده باشد اثار حياتی می دهد .

    قالَ فَما خَطْبُک يا سامِرّی قال بَصُرْتُ بِمالم يَبْصُروا به فَقَبَضْتُ قبْضَة منْ اثر الرَّسُولُ فَنَبذْتُها  ( طه :۹۵/۹۶ )

    ( موسی ) گفت : ای سامری منظور تو چه بود . گفت : به چيزی که مردم پی نبردند پی بردم و بقدر مشتی از رد پای فرستاده خدا - جبرئيل - برداشتم و انرا در پيکر گوساله انداختم ، و نفس من برايم چنين فريبکاری کرد .

    بعد از انکه خدای عالم قصه گوساله سامری را و زنده شدن و صدا کردن انرا در ايه ۹۰ از همين سوره نقل می کند می رسد به ايه ۹۶ که موسی گفت ای سامری چطور اينکار بزرگ يعنی زنده کردن گوساله را انجام دادی گفت من چيزی ديدم که اينها نديدند . من قبضه ای ( مشتی ) خاک از زير پای رسول ( جبرئيل ) برداشتم و به گوساله پاشيدم تا زنده شد .

    اين اثری است که خدا به مشتی خاک ( از رهگذر يک زنده ) داده است و کسی را نرسد که بگويد خدا را قدرت بر اين امر نيست که خاک مرده را منشاء زندگانی کند .

    اکنون اگر به خاکی که خون زندگان ابدی ( شهدا که بنا به فرمايش پروردگار عالم زندگان جاويد هستند ) بروی ان ريخته است اثری دهد اين از قدرت او دور نيست البته با عقيده به خدای قادر بر هر چيز هيچ اشکال ندارد که بی اثری را دارای اثر کند يا اثر داری را از اثر خود بيندازد چنانچه بگفته قران از اتش نمرودی اثر را گرفت ...

    اينک اگر ميزان نادرست بودن امری ، نارسا بودن ان است با عقل ما و شما ، خوب است بگوييد اتش سرد شدن و زنده شدن مردگان و سخن گفتن مورچه و انچه از اين قبيل در قران خدا وارد است از قران خارج کنيد تا پندار ناشايست شما مشتی بيخرد بخورد مردمان ساده لوح بيچاره رود و مقاصد مسومه ی خود را با دل گرم بتوانيد بجامعه تحميل کنيد و اگر با قران و قدرت بی پايان خدای عالم حرفی داريد ما تا اخر امر حاضريم در بحث عاقلانه با موازين خردمندانه ولی نه با اين حرفهای کودکانه ی رسوا که دنيای علم و خرد بر گوينده و شنونده و پاسخ دهنده ريشخند زنند و ما به حکم ضرورت گرفتار ان شديم . 

    ادامه دارد ...

    التماس دعا : ح اذرپاد


  • 10/26/03--19:19: معجزه (chan 2760502)
  • بنام خدا

    يک نظری به معجزه پيغمبران

    اين ماجرا جويان يک دستاويز ديگر پيدا کردند و بدون انکه سرو ته را بسنجند ناگزير به اب زدند و يکسره معجزه را منکر شدند و ايه ی شريفه ی قران را که می فرمايد ( قُل لا اَمْلِکُ لِنَفسی نَفعاً و لا ضراَ )  بی مطالعه و بر انداز صحيح برخ دينداران کشيدند و دليل مضحک رسوايی هم باز اوردند (که اگر معجزه درست بود خوب بود پيغمبر، ابن مکتوم را که کور بود شفا دهد و امير المومنين، عقيل را شفا دهد ).  

     ما قبل از ورود در پاسخ اين گفتار يک پرسش از عقل ميکنيم که ايا پيغمبری بی معجزه صورت ميگيرد مقصود از معجزه نشانه ايست که بواسطه ی ان ما پی ببريم که حرفهای اين شخص مدعی پيغمبری از مغز بشری خود نيست و انچه ميگويد گفته های خداست که افريدگار ما و جهانيان است و موافقت و اطاعت ان لازم است بحکم عقل و مخالفت ان موجب زيانهای دو جهان است عقل فطری خداداد هر کس حکم ميکند که قبول کردن هر دعوائی بيدليل و برهان روا نيست و کسيکه بيدليل چيزی را قبول کند از فطرت انسانيت خارجست مثلا يکی امده ميگويد من از جانب خدای عالم امدم و پيامهائی دارم که همه بايد انها را برسميت شناخته و عملی کنيد و از جان و مال خود در راه اجراء اين مقاصد دريغ نکنيد و سرمايه حيات و زندگانی خود را برايگان فدای ان کنيد و هر کس مخالفت ان کند بايد او را نابود کنيد و اشيانه ی او را در هم و بر هم کنيد جوانهای نورس رشيد شما بايد برای اجرای اين احکام اسمانی خدائی در پيش گلوله های توپ و تفنگ و در مقابل سر نيزه های دشمن من و گفتار من سينه سپر کنند و شما با ميل و رغبت و روی گشاده بايد از اين عمليات و کردار استقبال کنيد ميگوئيد از او نپرسيم شما با چه دليل و منطق ميگوئی من از خدای شما پيام اوردم و اين گفته های خدای جهان است و اين گفتار گفتار اسمانی الهی است و اگر پرسيديم و او گفت اين حرفها برهان و دليل نميخواهدبايد خود بخود قبول کنيد و در مقابل ان جان نثاری کنيد ايا عقل ما ميگويد از او قبول کنيد يا بيدليل قانع نميشويد .

     گواههائی از گفته های قران

    اينها گوئی قران کريم را نديدند و بيخود لاف از دينداری ميزنند و خود را به قران ميچسبانند يا ديده و برای فريب عوام از گفته های قران که با صراحت لهجه خلاف رای انان ميگويد شانه خالی ميکنند غافل از انکه ممکنست کسی مشت انها را در جامعه باز کند و پيش کس و ناکس کار به رسوائی کشد اکنون چند گواه از گفتار قران مياوريم تا معلوم شود پيمبران با اعجاز و خارق عادات دعوی خود را بتوده القاء کردند و هيچکس در هيچ عصری رير بار اطاعت پيمبری بيهوده نرفته و از جاده ی عقل قدم بيرون ننهاده .

    سوره ی قصص ايه ی ( ۳۱) وَ اَنْ اَلُق عَصاکَ فَلَمّا رَاها تَهْتَرُّ کَاَنهَّا جانُّ وََّلی مُدْبِرا" وَ لَمْ يُعقِب يا مُوسی اَقْبِل وَ لا تَخَفْ اِنَکَ مِن اَلْامِنينَ [۳۲ ] اُسْلُکْ يَدَکَ فی جَيْبِکَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْر سُوءِ وَ اضْمُمْ اِلَيْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْب فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِکَ اِلی فِرْعَوْنَ مَلَائِه اِنَهُمْ کانُو فَوْماً فاسِقينَ

    خطاب شد بموسی که عصای خود را بيفکن چون ديد انرا بجولان درامد چون تيره ماری فرار کرد . خطاب شد برگرد تو ايمنی . دست خود را در گريبان کن تا نورانی و درخشنده شود و دست خود را بر سينه ی خود نه تا ترست فرو ريزد و اين دو يعنی عصا و يد بيضا نشانه ی پروردگار تواند بسوی فرعون و فرعونيان .

    اينک يا بايد گفت اينها کارهای عادی است و معجزه نيست و يا بايد گفت اين پيشنهاد لفو و بيجايی بود که خدا به موسی کرده با انکه نبوت معجزه نمی خواسته تا انکه پندار مشتی هرزه گرد درست شود .

    و در باره ی عيسی ( ع ) سوره ال عمران ( ايه ۴۳ ) که سابقا ذکر شدگويد :

    عيسی ميگويد من با نشانه ای از خدا نزد شما امدم . نشانه من انست که صورت مرغ گلی را مرغ جاندار ميکنم و کور مادرزاد را چشم می دهم و مردگانرا زنده می گردانم .

    خوب است بگوييد مرده زنده کردن و زندگی بمرغ گلی دادن معجزه نيست يا عيسی خودسرانه بکار بيهوده اقدام کرده تا بگويند فکر شما تکان خورده و شما روشنفکر شديد راستی معلومات شماها همينقدر است يا فشارهای فکری در ميدان زندگانی مادی اعصاب شما را لغزش داده رويه ی سخن را از دست داديد و باين روز سياه ننگين تنفر اميز خود را نشانديد .

    قران کريم خود در چند جا معجزه بودن خود را به تمام بشر در تمام دوره ها اعلان کرده است و عجز جميع بشر را بلکه تمام جن و انس را از اوردن بمثل خود ابلاغ کرده و امروز ملت اسلام همين نشانه ی خدا را در دست دارند ...

    از جمله در سوره بنی اسرائيل ( ايه ۹۰ ) - سوره هود ( ايه ۱۶ و ۱۷ ) و ...

    جواب گفتار ماجرا جويان

    اکنون بخوبی روشن می شود که ايه « قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا » نمی خواهد خود را از معجزات که ايت نبوت و راستگويی اوست برکنار کند بلکه ميخواهد يکی از ايات توحيد و قدرتهای افريننده ی عالم را گوشزد نمايد که هيچکس مالک مستقل هيچکار نيست و کسی بخودی خود بی مددهای غيبی الهی از عهده ی چيزی بر نمی ايد و بی پشتيبانی خدای عالم پيمبران نيز که مثل اعلای انسانند در اين عالم کاری انجام نخواهند داد و نتوانند مالک نفع و ضرری بود و اگر بگفته ی شما ميخواهد بگويد که من مالک نفع و ضرر خود بهيچوجه نيستم بايد او را جمادی هم فرض نکنيم در صورتی که مغز بشر را چنان تکانی داده که تا قيامت اثارش باقی است زيرا جماد هم قوه ی تماسک که برای او نفع دارد واجد است همه ميدانيم که انسان هر که باشد و هر چه باشد بيک معنی بخود ميتواند نفع رساند بکارهای خوب و کردارهای نيکو و افکار درست و آراء محکم و می تواند بخود زيان رساند بکردار ناشايست و رفتار زشت و پندارهای نازيبا و آراء فاسد .

    شما ميگوييد پيغمبر اسلام را خدا امر کرده که بگويد من هيچکار نمی توانم بکنم ؛ نه کاری خوب و آراء زرين محکم و نه مقابل انرا دارم و يک چنين دروغ و گزافه را که بچه های نارس بلکه ديوانگان نيز باور نمی کنند در محضر جمعيت بگويد و بعالم ابلاغ کند يا انکه مراد انست که زيانها و سودهائی که عالميان ميبرند با تقديرات الهی است و يکدست قادر توانايی پشت اين پرده است که مالک سود و زيانها باستقلال و استحقاق اوست .

    موسی اگر عصای خود را اژدها کند و يد بيضا بعالم نمايش دهد اثار قدرت خود او نيست و عيسی اگر مردگانرا زنده کند و کورانرا شفا دهد از توانايی خود او نيست و حضرت محمد اگر بحکم ايه ی شريفه « اِقْتَرَبَت السّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ » ماه را دو نيمه کند با قدرت بينهايت خدائی کرده و با قدرت خود او نيست . همه بشری هستند که راه وحی الهی بروی انها باز است و با اذن خدا و قدرت خدا داده کارهای بزرگ فوق طاقت بشری کنند .

    و اينکه ميگويد چرا ام مکتوم و عقيل را شفا ندادند و چون چنين نشد پس معجزه دروغ است حرفی است که اطفال خردسال نيز بايد به ان بخندند و دينداران خردمند بايد از ان گريه کنند . خنده انان بسستی کلام و گريه انها به اينکه روزگار تا چه پايه رسيده که چنين اشخاصی با ائين خدايی بازی می کنند .

    اکنون اگر از کودکان کلاس اول بپرسيد که از « نشدن » يک « قضيه » يک مطلب کلی استفاده می شود مثلا اگر يکنفر برای معالجه پيش طبيب نرفت بايد بگوييم طب دروغ است و الا اگر راست بود خوب بود فلان شخص هم رفته بود پيش طبيب و خوب است بگوييم مريضخانه ها و بيمارستانها در عالم دروغ است زيرا اگر راست بود خوب بود فلان مريض که در خيابان افتاده به مريضخانه رفته باشد .اين بيخردان گمان کردند که اگر معجزه درست باشد بايد پيغمبر و امام دور محله ها و برزنها بگردند و جار بزندد که آی مردم ؛  معجزه می کنيم ، کرامت می کنيم ... مثل اين دوره گردها که ميگويند ؛ اب حوض ميکشيم . فرش می تکانيم ...

    اف بر اين منطق و برهان ، معجزه ايت و نشانه نبوت است و کرامت نشانه ی امامت و اشنايی با خداست نه بازيچه و ملعبه . گاهی نيز اگر خدای عالم بخواهد برای توجه دادن مردمان بيک عالمی ورای مردم دنيا و طبيعت ، يک خرق عادتی بوسيله پيغمبر يا امامی کند بايد تمام کارها را درهم و برهم کند و چرخهای عالم طبيعت را فلج کند و نظام زندگانی عائله بشر را بر هم زند و همه چيز را بواسطه ی معجزه و خرق عادت انجام دهد و الا شما لج می کنيد و قدرت خدا  را يکسره منکر می شويد پس خدائيکه با قدرت کامل خود اين اسمان و زمين را خلق کرده چرا روزی بشر را بی زحمت خود انها خلق نمی کند تا بشر از اين زحمت فراوان معاش زندگانی راحت شود . حالا که اينطور است خوبست بگوييم اصلا اسمان و زمين را هم او خلق نکرده زيرا اگر کرده بود خوب بود اين کار را هم که من می گويم بطور غير عادی انجام دهد ، انوقت خدا بازيچه ی آراء ما و شماست نه خدای بزرگ عالم .

     مطلب اينده در مورد غيب گويی می باشد .

    التماس دعا


  • 11/27/03--21:20: غيب گويی پيامبران (chan 2760502)
  • بنام خدا

     

    يک نظری به غيب گويی

     

    اين ماجرا جويان يک دست و پای ديگری کردند در مقابل دينداران می گويند قران در چند جا می گويد خود پيغمبر غيب نمی داند پس چرا دينداران غيب گويی به پيغمبر و بلکه به امام نسبت می دهند ؟

    شايد جواب اين عوام فريبی از گفته های سابق معلوم شود لکن اينجا نيز بايد بهتر راه اشتباه کاری انها را باز کرد تا رسوايی بيشتر شود .

    دينداران نمی گويند که پيغمبر يا امام از پيش خود بی تعليمات خدايی غيب می گويند انها هم بشری هستند که اگر راه تعليمات عالم غيب بانها بسته شود از غيب بی خبرند و اين ايات شريفه که می گويد پيغمبر بشری است که غيب نمی گويد همين معنی را گوشزد می کند وگرنه ما گواه داريم از قران خدا که با تعليم خدايی پيغمبران بلکه غير انها غيبگويی می کردند و از امور پنهان و گذشته و اينده خبر می دادند .

    گواههايی از قران

    در قران برای غيب گويی عمومی پيغمبران و غيب گويی خصوصی بعضی از انها اياتی نازل شده است که ما بعضی از انها را از نظر خوانندگان می گذرانيم تا مطلب را خوب در يابند و غرض رانان و ياوه سرايان را خوب بشناسند :

    سوره جن :

    عَلِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً(26)إِلا مَنِ ارْتَضى مِن رَّسولٍ فَإِنَّهُ يَسلُك مِن بَينِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصداً(27)
     داناى نهان است، و كسى را بر غيب خود آگاه نمى‏كند،  جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد، كه [در اين صورت‏] براى او از پيش رو و از پشت سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت،


    در سوره ال عمران ، در دنباله ايه ۴۹ که معجزات عيسی را می شمرد می گويد :

     
    ... وَ أُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فى بُيُوتِكمْ  إِنَّ فى ذَلِك لاَيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(49)
    و شما را از آنچه مى‏خوريد و در خانه‏هايتان ذخيره مى‏كنيد، خبر مى‏دهم؛ مسلماً در اين [معجزات‏]، براى شما -اگر مؤمن باشيد- عبرت است.


    سوره تحريم :

    وَ إِذْ أَسرَّ النَّبىُّ إِلى بَعْضِ أَزْوَجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَت بِهِ وَ أَظهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّف بَعْضهُ وَ أَعْرَض عَن بَعْضٍ  فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَت مَنْ أَنبَأَك هَذَا  قَالَ نَبَّأَنىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ(3)
     و چون پيامبر با يكى از همسرانش سخنى نهانى گفت، و همين كه وى آن را [به زن ديگر] گزارش داد و خدا [پيامبر] را بر آن مطّلع گردانيد [پيامبر] بخشى از آن را اظهار كرد و از بخشى [ديگر] اعراض نمود. پس چون [مطلب‏] را به آن [زن‏] خبر داد، وى گفت: «چه كسى اين را به تو خبر داده؟» گفت: «مرا آن داناى آگاه خبر داده است. »

    پيغمبر پنهانی ببعض زنهای خود مطلبی را فرمود. انزن در خفيه برای کسی فاش کرد . خداوند پيغمبر را خبر داد که انزن سرّ تو را فاش کرد . پيغمبر از او مؤاخذه کرد . او گفت که چه کسی تو را خبر داد . پيغمبر فرمود که خدای دانا بمن خبر داد .

     در قران برای مريم مادر عيسی غيب گويی ثابت شده که پس از اين ذکر ان خواهد رفت .

    اينک می گوييم اين قبيل ايات را از قران بر داريم تا پندارهای شما درست شود يا بخطای خود اعتراف می کنيد تا خلاف برداشته سود .

    [سپس قاعد اعظم گواه از فلاسفه جهان از جمله رای شيخ ابو علی سينا ، شيخ شهاب الدين اشراق ، صدر المتالهين و نيز رای فلاسفه روحی اروپا و نيز کلام فريد وجدی در دائره المعارف وی را اورده و در نهايت خوانندگان را به قضاوت دعوت می کند که بدليل طول کلام از انها صرفنظر شد ]

    ريشه انکار معجزه و نکته اصلی ان

    ميرزا ابوالفضل گلپايگانی صاحب کتاب فرائد که انرا برای ترويج مذهب باب و بهاء نوشته منکر معجزه شده و کلام اين ياوه سرايان بی کم و کاست و استدلالشان از ان کتاب است و نکته انکار کردن ابوالفضل گلپايگانی کرامات و معجزات را اين بود که چون دست باب و بهاء از ان کوتاه بود و انها مردمی بودند که از اشخاص عادی هم کمتر بودند چنانچه کتاب انها و کلمات انها که در دست است و مباحثه باب با نظام العلماء تبريزی که در تواريخ محفوظ است (از جمله کتاب هديه المهديه اردکانی ) مطلب را روشن کند از اين جهت چاره نديدند مگر انکه معجزات را يکسره انکار کنند تا کسی از انها مطالبه معجزه نکند .

    اين مقاله نگاران [روشنفکران غربزده]که خود را از زير تقليد می خواهند خارج کنند از اين جهت ببزرگان ائين و اولياء دين هرچه بقلمشان می ايد می نويسند . گاهی از ابن تيميه و وحشيهای نجد تقليد می کنند و گاهی از بابيها و ابوالفضل گلپليگانی بهايی پيروی می کنند . هرکس می خواهد بفرائد ميرزا ابوالفضل بهايی و کتاب منهج الرشاد که در رد وهابيه نوشته شده يا کتابهای ديگر که کم و بيش ياوه های اينها را نوشتند رجوع کند تا مطلب را خوب دريابد و ريشه و پايه سخنان اينها را پيدا کند انگاه قدر و ارج اين سخنان و نويسندگان ان در جامعه معلوم شود .

    [اينکه بهائيان و وهابيان ساخته دست بريتانيای کبير با هم همنوا باشند جای تعجب نيست ولی اينکه بعضی روشنفکر مابان از بافته های اينان لباس برای خود بدوزند جای بسی تعجب است ]

     التماس دعا